X
تبلیغات
باز بانگی از نیستان می رسد
 
باز بانگی از نیستان می رسد
 
 
علمی فرهنگی هنری
 

ابراهیم، کودک شش ساله شیرین گل شب در آغوش که می خوابد؟

Whose arms would hold six-year-old Ebrahim at night to let him sleep? 


تحقیق ، کارگردان و تدوین: محسن باقری دستگردی

باحضور: شیرین گل و ابراهیم

تصویر: امین محمدی

صدا: سعید بهرامی

مدت زمان : 16 دقیقه

تهیه کننده: حوزه هنری چهارمحال و بختیاری




* حضور در بخش مسابقه اولین جشنواره راه روشن - مشهد

* جایزه بهترین تحقیق و پژوهش از دومین جشنواره استانی بام ایران - شهرکرد

* جایزه بهترین پوستر فیلم از دومین جشنواره استانی بام ایران - شهرکرد

 |+| نوشته شده در  دوشنبه نهم آبان 1390ساعت 9:15  توسط سید صادق موسویان  | 


آخرین ساخته ی شهرام ابراهیمی پس از ۱۰ روز تصویر برداری به مرحله ی تدوین رسید . این فیلم کوتاه که به تهیه کنندگی عقیدتی سیاسی فرماندهی انتظامی استان چهارمحال و بختیاری و با همکاری حوزه هنری شهرکرد جلوی دوربین رفت حکایت ورود چند سی دی توسط دانش آموزی را به دبستانی تصویر می کند که اتفاقاتی را رقم می زند و . . . فیلم کوتاه " سی دی " نویسنده و کارگردان : شهرام ابراهیمی تصویر : محمد قلی پور صدا : سعید بهرامی - سید داود رفیعی مجری طرح : حجت اله رئیسی   مدیر تولید : سید صادق موسویان  دستیار کارگردان و برنامه ریز : ناصر قائدی گریمور و منشی صحنه : مرضیه صابری بازی : بهزاد ترابیان - خانم برزکار - سینا ابراهیمی - میثم قائدی - حجت اله رئیسی و . . . .
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم شهریور 1389ساعت 1:2  توسط سید صادق موسویان  | 
توليد فيلم "متولد پاييز " در شهرکرد از سر گرفته شد
شهرکرد- توليد فيلم داستاني " متولد پاييز " به نويسندگي و کارگرداني محسن باقري دستگردي در چهارمحال وبختياري از سر گرفته شد.
 
توليد فيلم "متولد پاييز " در شهرکرد از سر گرفته شد
شهرکرد- توليد فيلم داستاني " متولد پاييز " به نويسندگي و کارگرداني محسن باقري دستگردي در چهارمحال وبختياري از سر گرفته شد.
 
کارگردان فيلم متولد پاييز گفت: به دليل مشکلات فني و وضعيت نامناسب جوي و آب و هوايي ساخت و توليد اين فيلم در آبانماه سالجاري متوقف شده بود.
"محسن باقري دستگردي" روز سه شنبه در گفت وگو با ايرنا افزود:اين فيلم داستان زوج ميان سالي است که از نداشتن فرزند رنج مي برد اما به طرز عجيبي صاحب فرزند مي شود که در نهايت اين فرزند آنها مرده است.
وي تصريح کرد:اين فيلم به تهيه کنندگي حوزه هنري چهارمحال وبختياري ساخته مي شود و مدير تصويرداري اين فيلم برعهده حمزه اميدي و صدابرداري آن را سعيد بهرامي عهده دار مي باشد.
به گفته وي،در اين فيلم بهزاد ترابيان و فاطمه برزکار ايفاي نقش مي کنند و سيد صادق موسويان نيز مدير توليد آن را برعهده گرفته است.
به گزارش ايرنا،محسن باقري دستگردي پيش از اين فيلم کوتاه "سفرکاغذي " را در چهارمحال وبختياري جلو دروبين برده بود.

انتهای خبر / خبرگزاری جمهوری اسلامی (ايرنا) / کد خبر 951910
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اسفند 1388ساعت 16:32  توسط سید صادق موسویان  | 

خبر - ۱۵ اسفند ۱۳۸۸ - منبع : سینمافردا
تولید فیلم داستانی " متولد پاییز " به نویسندگی و کارگردانی محسن باقری دستگردی در چهارمحال وبختیاری از سر گرفته شد.
تولید فیلم

به گزارش سینمافردا ، کارگردان فیلم متولد پاییز گفت: به دلیل مشکلات فنی و وضعیت نامناسب جوی و آب و هوایی ساخت و تولید این فیلم در آبانماه سالجاری متوقف شده بود.

"محسن باقری دستگردی" افزود:این فیلم داستان زوج میان سالی است که از نداشتن فرزند رنج می برد اما به طرز عجیبی صاحب فرزند می شود که در نهایت این فرزند آنها مرده است.

وی تصریح کرد:این فیلم به تهیه کنندگی حوزه هنری چهارمحال وبختیاری ساخته می شود و مدیر تصویرداری این فیلم برعهده حمزه امیدی و صدابرداری آن را سعید بهرامی عهده دار می باشد.

در این فیلم بهزاد ترابیان و فاطمه برزکار ایفای نقش می کنند و سید صادق موسویان نیز مدیر تولید آن را برعهده گرفته است.

محسن باقری دستگردی پیش از این فیلم کوتاه "سفرکاغذی " را در چهارمحال و بختیاری جلو دروبین برده بود.


 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اسفند 1388ساعت 16:30  توسط سید صادق موسویان  | 

استاد علی تجویدیاستاد علی تجویدی، متولد 1289 خیابان ری تهران.زندگی هنری او را با قلم خودش بخوانیم:(( مقدمات را نزد پدرم و هادی تجویدی (برادرم) آموختم. در 12 سالگی دستگاههای ایرانی را می شناختم. مرحوم ابوالحسن صبا چون نزد پدرم نقاشی کار می کرد به منزل ما رفت و آمد داشت و از همان موقع با ایشان اشنا شدم. اولین سازی که آموختم تار بود ضمنآ موقعی که در دبیرستان تحصیل می کردم به گروه پیش آهنگی وارد شدم و فلوت آموختم و با نت آشنایی پیدا کردم. در 16 سالگی به کلاس حسین یاحقی رفتم و پس از 6 ماه نزد ایشان به آموختن ویولن مشغول شدم و سپس به کلاس مرحوم صبا رفتم و 6 سال نزد این استاد به فراگرفتن موسیقی و نوازندگی ویولن پرداختم، در ضمن سه تار و ضرب را هم نزد ایشان یاد گرفتم و برای پیشرفت تکنیک ویولن بنا به توصیه ایشان 3 سال نزد یک استاد خارجی کار کردم و نیز به وسیله یکی از دوستانم با حضرت حاج آقا محمد ایرانی و جناب رکن الدین مختاری و سایر موسیقی دانان ایرانی از جمله نورعلی برومند و مرحوم طاهر زاده و مرحوم قهرمانی آشنا شدم. در حقیقت دستگاههای کامل ایرانی و تصانیف مرحوم شیدا را نزد این بزرگواران اموختم. و چون ذوق آهنگسازی داشتم بنا به توصیه آقای رکن الدین مختاری به ساختن آهنگ پرداختم و برای آشنایی بیشتر به فن آهنگ سازی و همچنین ارکستراسیون و هامونی مدتی مثل یک طلبه نزد چند استاد به تحصیل پرداختم و در کلاس کنسرواتور آزاد موسیقی نام نویسی کردم. از 27 سال پیش در رادیو مشغول کار نوازندگی، آهنگسازی، عضویت کمیسیون موسیقی و سرپرستی و رهبری ارکستر هستم. و آهنگهایی به صورت ترانه ساخته ام که بیشتر در برنامه گلها اجرا شده است. اشعار آنها را اغلب آقای رهی معیری و بیژن ترقی و معینی کرمانشاهی ساخته اند. شعر چند ترانه را هم خودم ساخته ام.((تجویدی هنرمندی است محقّق، متجسّس و پژوهشگر، آهنگهای وی را می توان بعد از شیدا و عارف قزوینی بهترین آهنگهایی دانست که بر اساس موسیقی سنتی استوار است. تجویدی به مبانی هارمونی(علم هماهنگی) واقف و بنابراین از دید آهنگسازی، برتر و بالاتر از بسیاری از همگنان معاصر خود است. بیش از 70 آهنگ زیبا و موزون برای برنامه گلها ساخته است و ثمره فعالیتهای بعد از انقلاب وی انتشار دو جلد کتاب و ساختن آهنگهای زیادی روی اشعار آقای بیژن ترقی می باشد. او می گوید:((من به یاد ندارم که آهنگی ساخته باشم که انگیزه نداشته باشد. آهنگ بدون انگیزه هیچ وقت تاثیرگذار نخواهد بود.((نام علی تجویدی در "دایرة المعارف رجال قرن بیستم" که توسط موسسّه
   (American  Biographical Institute)ABI 
در سال 1998 میلادی منتشر شد،ذکر گردیده است.این کتاب مخصوصآ مورد استفاده اشخاصی قرار می گیرد که از آن به عنوان مرجع و مآخذ بزرگان امروز جهان استفاده می کنند،این نشان میدهد که علی تجویدی در ردیف موسیقی دانان طراز اول دنیا قرار دارد و باید قدر او را بیشتر از این بدانیم، ولی جای بسی افسوس که در رسانه های داخلی هیچ خبری از او نمی شنویم و هم اکنون این مرد بزرگ در بستر بیماری به سر می برد و یادی از او نمی شود. به نظر من اگر استاد تجویدی فقط بیایند جلوی دوربین تلویزیون و خاطرات خود با استاد صبا و بنان و دلکش و دیگر بزرگان را برای ما تعریف کنند، از شنیدن آنها سیر نخواهیم شد. اما چرا این امر صورت نمی گیرد قضاوت را به خودتان واگذار می کنم. واقعآ بد دردی است که جوانان ما فکر می کنند تمام موسیقی ایرانی در وجود همان آقایی که همیشه در تلویزیون آواز می خواند خلاصه می شود.

منبع:وبلاگ سوتیام

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 23:48  توسط سید صادق موسویان  | 

حسین تهرانی در سال 1290 شمسی در تهران، خیابان ایران متولد شد و تحصیلات ابتدایی خود را در دبیرستان امیراتابک به پایان رساند. تهرانی در کودکی زحمات و مصائب فراوانی متحمل شده بود و آثار آلام و مصائب دوران طفولیت تا پایان عمر در چهره اش باقی بود. وی در جوانی با آنکه از حیث مادی در مضیقه بود ولی هیچ گاه از عشق خود که همین یک مشت پوست و چوب باشد مایوس نشد و ضرب را به زیر عبا می‌گرفت و با پشت کار و جدیت به نزد استاد خود، حسین خان اسماعیل زاده می‌رفت.

   تهرانی از سال 1307 کار جدی خود را نزد اسماعیل زاده آغاز کرد و به علت رایج نبودن خط موسیقی، تمرینات تنبک را به کمک اصطلاحاتی مثل: «بله و بله و بعله دیگه» و «یکصد وبیست وچهار، یکصدو بیست و چهار» و غیره به حافظه می‌سپرد. چندی بعد تهرانی به محضر استادانی چون: رضا روانبخش، مهدی غیاثی و کنگرلو که در تنک نوازی تبحری داشتند، راه یافت و به سبک هر یک آشنایی کامل پیدا کرد. ولی او استاد اصلی خود را ابوالحسن صبا می‌دانست. او در سال اول تاسیس رادیو تهران در آن مؤسسه به فعالیت پرداخت و در سال 1323 به مدرسه موسیقی کلنل وزیری راه یافت و تدریس تنبک را در این مدرسه به عهده گرفت و کار خود را تا سال 1328 که هنرستان موسیقی ملی به همت روح اله خالقی شروع به کار کرد، ادامه داد.

   وی برای اولین بار دست به ایجاد ×گروه تنبک× زد و برای آنها قطعاتی را تنظیم کرد. درباره مرحوم حسین تهرانی،منوچهر همایون‌پور چنین می‌گوید: حسین تهرانی پسر میرزا اسماعیل، یکی از کسبه مورد احترام خیابان عین الدوله بود. میرزا اسماعیل دوستدار موسیقی بود و گهگاه دوستان نوازنده خود را به خانه میهمان می‌کرد. در آن روزها، حسین کودک خردسال بود اما مجالس شبانه پدر، و ساز و آواز دوستان او شوق و عشق به موسیقی را در وجود او بر می‌انگیخت، هر چند که از ترس پدر جرات ابراز و افشای آن را نداشت. حسین، کمی که بزرگتر شد، دور از چشم پدر، پوستی تهیه کرد و بر روی گلدانی کشید و در زیر زمین خانه، بدون معلم، به نواختن ضرب مشغول شد او شب‌ها هم از ترس پدر و هم از شدت اشتیاق به ضرب، تنبک گلی خود را در رختخواب خویش می‌گذاشت ولی سرانجام پدرش از قضیه آگاه شد و با تند خوئی حسین را از محبوب خود جدا کرد. حسین ظاهرا و به احترام پدر تنبک را کنار گذاشت اما عشق او به ضرب آنچنان سرسری نبود که با این حیله‌ها از بین برود او همواره با نواختن به در و پنجره خانه و پیشخوان دکان و هر چیزی که صدا می‌داد، انگشتان سحرآفرین خود را به کار می‌گرفت و از هر چه که به دستش می‌رسید صدا در می آورد.

   چند سال بعد حسین به زور خانه راه پیدا کرد و ریتم‌های زورخانه، هنر ضرب را در وجود او پرورش دادند اما در همان احوال حادثه مهمی در زندگی او روی داد که سیر زندگیش را دگرگون کرد، به این معنی که یک روز در خانه یکی از اعیان آن روز خیابان عین الدوله با آقای بدیع زاده استاد آواز و موسیقی ایرانی آشنا شد و استعداد و نبوغ او، بدیع زاده را تحت تاثیر قرار داد چند روز پس از آن مجلس جشنی در خانه یکی از محترمین آن زمان برپا بود و شخصیت‌های ادبی و هنری مهمی مانند مرحوم ذکاالملک فروغی و استاد ملک الشعراء بهار و ابوالحسن صبا و حبیب سماعی و بدیع زاده در آن شرکت داشتند آقای بدیع زاده در این مجلس داستان حسین و استعداد فوق العاده او را در ضرب نوازی با حضار در میان گذاشت و به این ترتیب حسین برای نخستین بار با چنان اساتیدی روبرو شد سازها کوک شدند و طبق معمول صبا و سماعی پیش در آمدی را شروع کردند و حسین نخستین آزمایش هنری خود را با دو استاد مسلم موسیقی و ریتم آغاز کرد در آغاز کسی به او توجه نکرد ولی پس از شروع شدن چهار مضراب، حضار کم کم متوجه شدند که با تنبک نواز چیره دستی روبه رو هستند. صبا که از همان نگاه اول به استعداد حسین پی برده بود، از این آشنایی خوشحال بود اما حبیب سماعی که خود ضرب می‌نواخت بی میل نبود که سر به سر حسین بگذارد لذا ریتم عوض کرد ولی حسین از عهده بر آمد سماعی ریتم را تندتر کرد اما حسین باز هم برآمد.

   کار حسین تهرانی و استاد صبا به این جا ختم نشد صبا بی‌اندازه از حسین و استعداد او خوشش آمده بود و حسین بشدت مجذوب و شیفته استاد گردید و این اشتیاق او را به کلاس درس استاد صبا کشاند. پس از شهریور 1320 مرحوم روح اله خالقی با همت و شرکت جمعی از دوستان هنرمند خود انجمن موسیقی ملی را پایه گذاری کرد که حسین از اعضای اصلی آن و تنها نوازنده تنبک در انجمن بود به همین سبب با تشویق و راهنمایی مرحوم خالقی، کلاس آموزش تنبک تاسیس کرد. شاگردانی تربیت نمود که مرحوم علی زاهدی معروف‌ترین آنها بود. اما حسین تهرانی با نبوغ ذاتی و گذشت و فداکاری این آلت کم ارزش را از ذلت نجات و به درجه و مقام کنونی خود رساند. حسین تهرانی چه در زمان حیات و چه پس از مرگ از ثروت و مال و منال دنیا بهره چندانی نداشت همه ثروت او منحصر به خانه محقری در یکی از محلات دور دست تهران بود که با قرض از بانک ها و کمک وزارت فرهنگ و هنر تهیه کرده بود و در آنچه که به زن مربوط می شود همه می‌دانند که حسین تهرانی در بیست ،سی سال گذشته با هیچ زن و معشوقی رو به رو نبوده است. روانش شاد باد و یادش را گرامی می‌داریم.



منبع :وبلاگ سوتیام

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 23:44  توسط سید صادق موسویان  | 
محمد رضا لطفی در سال 1947 و در شهر گرگان دیده به جهان گشود. با دلگرمی برادر بزرگتر خود شروع به نواختن تار نمود و در سال 1964 با کسب مقام نخست نوازندگی تار در فستیوال نوازندگان جوان استعداد خویش را در این ساز نشان داد. در همین ایام تحصیلات خود را در دانشگاه هنر های زیبا و زیر نظر حبیب الله صالحی و علی اکبر شهنازی شروع کرد. هزمان با این به تحقیق بر روی موسیقی کلاسیک غرب و یادگیری ساز ویولن نیز پرداخت و توانست به ارکستر ملی موسقی ایران که ریز نظر حسین دهلوی بود راه پیدا کند. از اساتید بزرگ وی می توان از عبدالله دوامی که ردیف و حسین دهلوی که سه تار را به وی آموخت نام برد.همزمان با دانشگاه زیر نظر استاد نورعلی برومند نیز تحصیل تار می کرد. پس از فارغ التحصیل شدن از دانشگاه به مقام استادی همان دانشگاه در آمد. وی همکاری با رادیو و تلوزیون را ادامه داد و در همین اثنا گروه شیدا را پایه گذاری کرد. در بین سالهای 1978 تا 1980 رییس هنرستان موسیقی پسران گردید. وی به ریاست مرکز حفظ و اشاعه موسیقی و هنزستان موسیقی چاووش نیز در آمد. وی از سال 1986 در آمریکا سکونت دارد و برنامه های زیادی از جمله نکنوازی و کارهای گروهی با شجریان - ناظری - علیزاده و مشکاتیان اجرا کرده است.لطفی بزرگترین نوازنده تار و سه تار و از جمله بزرگترین نوابغ مویسقی ایران می باشد. ذوق سلیقه احساس و نوازندگی قدرتمند وی را بدل به پدر موسیقی ایران نموده است.

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 23:32  توسط سید صادق موسویان 

نام استاد فرامرز پایور در موسیقی میهن ما با نام سنتور عجین شده است و با شنیدن نام او، مفاهیم و جلوه های زیبایی از موسیقی ایرانی ونواهای آبشارگونه مضرابهایی که حاصل قدرت و لطافت ساز او می باشند. در ذهن شنونده این موسیقی نقش می بندد.او در سال 1311 در تهران متولد شد. پدرش استاد زبان فرانسه وعلاقه مند به نقاشی بود وتابلوهایزیادی از او به یادگار مانده است. پدر بزرگش مصور الدوله ، نقاش مخصوص دربار قاجار بود و آثارش در کارخ های گلستان و صاحبقرانیه نگهداری می شود. این دو ویلون و سنتور را خوب می نواختند و با استادان زمان خود معاشرت داشتند.پایور در هفده سالگی آموختن موسیقی را در مکتب استاد صبا آغاز نمود و در مدت شش سال ردیف موسیقی را فراگرفت. پیشرفت او در زمینه چنان بود که توانست بارها در کنا استاد خود به روی صحنه رود و آثاری را در رادیو ضبط نماید. بعضی از این آثار اکنون در اختیار دوستداران موسیقی ایرانی قرار دارد.تحصیلات ابتدایی و متوسطه او در دبستان عسجدی و دبیرستان دارالفنون تهران به پایان رسید و در سال 1331 وارد خدمت نظام شد ویک سال بعد به استخدام وزارت دارایی درآمد.بعد از درگذشت صبا در سال 1336، پایور به آموخته های خود قناعت نکرد ونزد استادانی چون عبداله دوامی، موسی معروفی و نورعلی خانبرومند به فراگیری ردیف درویش خان ، میرزا عبداله پرداخت و دانش موسیقی ایرانی را به خط ((نت)) درآورد واین گنجینه گران بها را از خطر تحیف، فراموشی و نابودی حفظ کرد. مهمترین آثار وی عبارتند از:
-
ردیف آوازی موسیقی ایرانی به روایت استاد عبداله دوامی
-
مجموعه تصنیف های قدیمی از ساخته های عارف ، شیدا، سماع حضور و...
-
مجموعه آثار درویش خان ورکن الدین مختاری
پایور مدتی هم نزد حسین دهلوی و امانوئل ملیک اصلانیان آهنگسازی آموخت واز محضر این دو استاد بهره های فراوان گرفت. فعالیت اصلی او از سال 1334 در اداره کل هنرهای زیبا آغاز شده است و همزمان با تدریس در هنرستان موسیقی ملی برنامه هایی را نیز برای تک نوازی وهم نوازی همراه با استاد صبا واستاد تهرانی تهیه وتنظیم نمود که بصورت کنسرت وبرنامه های رادیویی اجرا وپخش می شد.پس از تأسیس تلویزیون، پایور به اجرای برنامه های زنده در این رسانه گروهی پرداخت که در زمان خود، گام مهمی برای جلب بیشتر توجه مردم به موسیقی سنتی ایران بود. با تأسیس تالار رودکی (سال 1346)، فعالیت های اجرایی او افزوده شد وبسیاری از آثار استادان گذشته را با ذوق و سلیقه خاص خود تنظیم وهمراه با خوانندگان معروف آن زمان در این تالار اجرا کرد.وی در سال 1342 برای تحصیل زبان به انگلستان رفت وپس از گذراندن دوره ای سه ساله موفق به دریافت درجه تخصصی زبان انگلیسی از دانشگاه کمبریج شد. در اواخر همین دوره تحصیلی چند برنامه تکنوازی سنتور را همراه با سخنرانی هایی در معرفی موسیقی ایرانی در دانشگاه های لندن وکمبریج اجرا نمود و به قول خودش تحصیل زبان انگلیسی را به خدمت معرفی موسیقی ایرانی گرفت. بازگشت پایور از انگلستان مصادف با آغاز برگزاری جشن های هنرشیراز بود. او همه ساله با گروه اساتید و گروه نوازندگان فرهنگ وهنر نمونه های ارزنده ای از آثار بزرگان موسیقی ملی ونیز آثار خودرا در این جشن ها اجرا می نمود. استاد پایور در سال 1347از وزارت دارایی به وزارت آموزش وپروش (سازمان مبارزه به بی سوادی )منتقل ودر سال 1355 بازنشسته شد.فرامرز پایور هنرمندی منظم و دقیق وپای بند اصول اخلاقی می باشد. توصیه جدی او به همکاران و شاگردانش همواره احترام به پیش کسوتان ونیز داشتن انضباط در کار وخوش قولی است. درک عالی او از رمزها ونکته های دقیق موسیقی ایرانی، استعداد کم نظریش در شناختن گوشه های ردیف وتکنیک ممتازش در نوازندگی سنتور سبب شده است تا او را استادی برجسته در این زمینه بشناسند.تلاش بی دریغ استاد پایور برای حفظ واشاعه آثار ارزشمند موسیقی ملی ایرانی در زمینه تألیف وتدوین نیز بسیار پر بار است. گرد اوری ردیف آوازی و مجموعه تصنیف های قدیمی به روایت استاد عبداله دوامی که توسط مؤسسه فرهنگی – هنری ماهور منتشر شده، اهتمام در چاپ وانتشار ردیف های استاد صبا و تألیف منابع مختلف برای نوازندگان سنتور، از مبتدی تا عالی شامل پیش درآمد ، چهار مضراب،رنگ وانوع ضربی ها و قطعه های مختلف در تمام دستگاه ها و آوازها بخشی از این تلاش است. آثار موسیقی های ضبط شده او شامل دو بخش عمده آثار استادان گذشته و آثاری است که خود استاد برای سنتور و ارکستر ساخته و تنظیم کرده است.


استاد پایور هم اکنون در بسر بیماری به سر می برند و از همه شما برای سلامتی این مرد زحمت کش موسیقی ایرانی التماس دعا دارم
 |+| نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 14:4  توسط سید صادق موسویان  | 


 

هنگامي كه يك نوازنده ويا استا د موسيقي رديف نوازي شروع به نواختن مي كند پايه واساس نواختنش را موضوعات از پيش آ موخته كه هما ن گوشه ها،ضربي ها و..... قرار ميدهد،

 


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 14:2  توسط سید صادق موسویان  | 
  Hassan Kasaiy
 استاد حسن کسائی
نام استاد کسایی با نی چنان عجین شده که تصور یکی بدون دیگری امریست محال. نی از جمله سازهایی است که در تاریخ موسیقی ایران جایگاه پرفراز و فرودی از دربار پادشاهان ساسانی تا همدم بودن با شبانان داشته؛ ولی هیچگاه نتوانست قابلیت اصلی خود را نشان دهد که بتواند مانند سازهایی از قبیل عود، تار،سنتور و انواع مختلف سازهای آرشه ای و مضرابی جایگاه نسبتا ثابتی در بین موسیقی دانان و مردم پیدا کند.

احتمالا سادگی ساخت که خود موجب پیدایش الگوهای غیر استاندارد و در نهایت باعث محدود شدن سطح تکنیکی نی شده بود را بتوان عامل اصلی عدم ثبات در جایگاه اصلی نی دانست. توضیح آنکه، برای توسعه و رشد امکانات فنی و تکنیکی یک ساز، لازم است ابتدا ساختار آن، طبق الگویی دقیق و کارشناسی شده، طراحی و ساخته شود تا نواختن آن با حداکثر قابلیت اجرایی، میسر گردد؛ بر اساس اطلاعاتی که از ضبط اولین صفحه های موسیقی ایرانی در دست است، تکنیک نوازندگی سازهایی همچون تار، ویلن، کمانچه به نسبت نی در سطح بالاتری قرار دارد. تنها ضبطی که در گذشته از نی انجام شده تکنوازی و جواب آواز نایب اسدالله اصفهانی است که بنا به روایتی اولین کسی است که نی را به سبک "دندانی" می نواخته (هر چند خلاف این موضوع انکار ناپذیر نیست.) در هر صورت می توان با بررسی این چند صفحه ضبط شده، سطح نوازندگی نی را در آن زمان شناخت.

استاد کسائی بطور مستقیم نتوانست، از محضر نایب استفاده کند، ولی در دوره ای بسیار کوتاه نزد یکی از شاگردان ایشان به نام مهدی نوایی، تمام اندوخته های نوایی را فراگرفت، این موضوع از جهتی دلیل بر استعداد فراوان کسائی و از جهتی دیگر، نشان از محدودیت و سادگی تکنیک نوازندگی نی در آن زمان میباشد. از این رو حسن کسایی مانند تهرانی در تنبک ، عبادی در سه تار، بهاری در کمانچه و پایور در سنتور به نوعی از ابتدا شروع به ابداع تکنیک و پیاده کردن تمام دستگاهها در ساز نی نمود.



در گذشته صدای نی، همراه با نا خالصی زیاد بود؛ یعنی نواختن نی بصورتی بود که تفاوت محسوسی بین صداهای اوج، بم و بم نرم نبود، ولی استاد کسایی توانست با تغییر حالت در زبان، در محل استقرار زبان، حالت لب و فرم سر نی، صدایی بسیار شفاف و بدون ناخالصی از نی تولید کند. همین پیشرفت باعث شد، نی استاد، به رادیو راه پیدا کند؛ تکنوازیها و همکاری با نوازندگان و خوانندگان مشهور آن زمان چون جلیل شهناز، علی تجویدی، احمد عبادی، تاج اصفهانی، ادیب خوانساری و ... باعث شد، نی همردیف سازهای دیگر قرار بگیرد.

بعد از این دوره اغلب ارکسترهای ایرانی شروع به استفاده از ساز نی کردند و این احساس نیاز باعث رشد روز افزون نوازندگان نی شد که حتی امروزه به عنوان یک رشته تخصصی در دانشگاه تدریس می گردد. می توان گفت، تمام نوازندگان امروز نی، با شنیدن صدای نی استاد کسایی به این ساز علاقمند شدند.

حسن کسایی به گفته خود در تاریخ 20 مهر 1307 در خانواده ای تاجر پیشه به دنیا آمد. پدر او سید جواد کسایی از تاجران به نام آن زمان اصفهان به دلیل علاقه و انسی که با موسیقی داشت، با اساتید آن زمان رفت و آمد می نمود؛ بزرگانی چون سید حسین طاهرزاده، جلال تاج زاده اصفهانی، اکبر خان نوروزی، خاندان شهناز (شعبان خان، حسین آقا، علی آقا و جلیل شهناز)، غلامحسین سارنج، ادیب خوانساری. بطوری که منزل آقا سید جواد، محفلی بود برای تجدید دیدار و نیز ساز و آواز اساتید به نام موسیقی اصفهان.
این آمد و شد ها موجب شد حسن کسائی از کودکی با موسیقی آشنا شود و به مرور زمان، علاقه زیاد ایشان به موسیقی خصوصا" ساز نی (بعد از دیدن یک نوازنده دوره گرد) بر آن شد تا پدر، وی را نزد مهدی نوائی ببرد. پس از فوت مهدی نوایی کسایی همچنان از همنشینی با نوازندگان اصفهانی در جهت تسلط بر نوازندگی نی استفاده کرد؛ مخصوصا" از همنوازی با جلیل شهناز که به نوعی حق استادی بر گردن او دارد بهره برد. همنوازی با سازهای پرده داری مثل تار و سه تار او را بیش از پیش با گامهای مختلف موسیقی ایرانی آشنا کرد، بصورتی که برای اولین بار دستگاههای چهارگاه، اصفهان، نوا و راست پنجگاه با کوک دقیق و بصورت کامل اجرا کرد. کسایی همچنین از محضر ابوالحسن صبا بهره های فراوان برد که میتوان گفت، هنر نوازندگی سه تار کسائی، یادگار انس با این هنرمند یگانه است. سه تار نوازی کسائی تلفیقی زیبا از ترکیب نوازندگی تار جلیل شهناز و سه تار ابوالحسن صبا است.


حسن کسائی در اصفهان سالها مکتبدار موسیقی اصفهان در رشته های نی، سه تار و آواز بوده است. شاگردان زیادی از محضر او درس گرفته اند که امروز جزو چهره های برجسته موسیقی ایران شمرده می شوند؛ حسین عمومی، حسن ناهید، محمد موسوی، بهزاد فروهری، نعمت الله ستوده و شهرام میرجلالی از این جمله اند. اگرچه بیشتر آثار حسن کسایی را بداهه نوازی است تا موسیقی پیش ساخته، ولی امروز بخش زیادی از ضربی ها و حتی آوازیهای نوازندگان نی، بهره گرفته از نوازندگی های ایشان است.


منبع : وبلاگ سوتیام

 |+| نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 23:37  توسط سید صادق موسویان  | 

 

سال 1284 شمسی در تهران به دنیا آمدم . پدرم نایب محمدتقی خان که صاحب مختصر ملک و زمینی در شمیران بود تربیت مرا تا سن سیزده سالگی برعهده داشت . زمانه و ایام ، اما با پدرم سرسازگاری نشان نداد و به یکباره مال باخته و ورشکسته گردید . مادرم گوهر خانم فرزند میرزاعلی خان ، نوازنده چیره دست کمانچه ناگزیر همراه خانواده به خانه پدری پناه برد .

از این زمان به بعدزیرسایه پرهنر پدربزرگم با عالم موسیقی انس و الفت گرفتم . آنجا بود که برای اولین بار مونس صدای گوش و دلنواز کمانچه میرزاعلی خان شدم . نه فقط  او که صدای ساز دایی بزرگم رضاخان که ماهرانه کمانچه می نواخت و نیز نواختن ماهرانه به وسیله دایی دیگرم اکبرخان ، مربا این ساز رابطه و عشقی جانانه بخشید . خدا بیامرزد مادرم را وقتی به شور و عشق من نسبت به موسیقی مخصوصا کمانچه آشنا شد از پدربزرگم میرزاعلی خان خواست تا به من کمانچه نوازی را تعلیم دهد . او مدت دوسال با حوصله و صبر  تمام زیروبمهای ساز کمانچه را به من آموخت تا آنکه سرانجام ادامه تعلیم مرابه داییها سپرد مدت چهارسال نیز در خدمت داییها به ت کمیل معلومات وتمرین ساز کمانچه پرداختم .

در سن شانزده سالگی همکاری خود را با ارکستر کوچکی که بیشتر برای اجرای موسیقی مناطق نفت خیز جنوب می رفت ، آغاز کردم درست همان ایامی که مصادف شد با بیماری و مرگ پدرم واداره امور زندگی از سوی من که پسر بزرگ خانواده بودم .

چند سال بعد با رواج ویلن به جای کمانچه و پیانو به جای سنتور من نیز مدتی کمانچه را زمین گذاشته به نواختن ویلن مشغول شدم .

درک محضر استاد دلسوخته رضا محجوبی ، سهمی همیشه ماندنی دربالابردن سطح آگاهی من نسبت به موسیقی ایرانی به حساب می آید . و جالب تر آنکه او پس از اتمام دوره تعلیم من ، آن چنان از حاصل کاردل خشنود بود و راضی که کلیه شهریه ای را که پرداخته بودم یکجا به من باز گرداند پیشکش صله جانانه ای که هرگز از خاطرم نمی رود .

بیست و هفت ساله بودم که به مشهد مقدس رفتم و با امکاناتی محدود کلاس تعلیم موسیقی را در آن شهر دایر کردم  . دو سال بعد به تهران برگشتم ایامی بعد با گشایش رادیو مرا نیز به همکاری فراخواندند . حوالی سال 1332 بود که بعداز سالها دوری از کمانچه با عشق و ارادت تمام دوباره این ساز را دست گرفتم یعنی روزگاری که این ساز داشت فراموش می شد و اغلب به دیده تحقیر به آن نگاه می کردند و بی پرده و آشکار کمانچه را سازی خاص مطربهای دوره گرد قلمداد می نمودند .

من تمام سعی و تلاش خودم را وقف احیای این ساز کردم و در رادیو به  اجرای برنامه با کمانچه پرداختم . سازی مهجور که بعدازیک دوران طولانی تحقیر و گمنامی بامدد از عشق من به کمانچه ، از طریق رادیو به گوش همگان رسید . خدارا سپاس می گویم که به سهم و بضاعت ذوق هنری خویش توانستم آبرو و اعتباری دوباره به این ساز ببخشم و بی آنکه قصد خود خواهی در میان باشد کمانچه را از مرگ و فراموشی نجات دادم .

کمانچه که زنده شد دانشگاه تهران بعداز سالی چند مرا برای تعلیم هنرجویان طالب یادگیری این ساز دعوت کرد در راه به ثمررساندن وظیفه و تعهد خود نسبت به تعلیم کمانچه از نثار هیچ ذوق و تلاشی کوتاهی نکردم  حاصل سالهای تعلیم من تربیت هنرجویانی بود صاحب ذوق که هرکدام به سهم استعداد خویش در زمینه این ساز خوش درخشیدند و چه بسیار که صاحب نام و شیوه و شگردی نیز گردیدند .

در طی سالیان زندگی هنری ام ، خاطرات بسیاری از همکاری با یاران هنرمندم همانند زنده یادان صبا ، عبای ، علی اکبر خان شهنازی ، دوامی ، اقبال و محمودی خوانساری در خاطر و خیالم مانده است که نقل آنها در این مختصر نمی گنجد .

سال 1346 با دعوتی که رادیو فرانسه برای اجرای ت کنوازی با کمانچه از من بعمل آورد با این ساز غریب و تنها در سالن " دولاویل " که بیش از سه هزار نفر جمعیت مشتاق در آن گردهم آمده بودند به ا جرای برنامه پرداختم که شور و غوغای بسیاری را برانگیخت .... بعداز آن با ا جرای برنامه در کشورهایی چون آلمان ، انگلستان ، ایتالیا ، هلند و نیز امریکا ارزش و اعتبار کمانچه را به سهم خویش نزد جهان و جهانیان آشکار ساختم .

همکاری جدی من با تلویزیون زمانی آغاز شد که برنامه هایی را به تکنوازی با کمانچه اختصاص دادند و بعداز آن به عضویت مرکز حفظ و اشاعه موسیقی ، رادیو و تلویزیون و نیز مکتب صبا درآمدم .

درمجموع از حاصل سالیان طولانی خدمت و ادای دین و تعهدم به موسیقی پرحرمت و با اعتبار و سنتی سرزمینم در پیشگاه خدا و بندگان خدا به سهم ناچیز خودم احساس سرفرازی می کنم چراکه همه گاه حرمت موسیقی ایران را پاس داشته و عمری به آن به چشم عبادت نگریستم .


منبع : وبلاگ سوتیام

 |+| نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 23:40  توسط سید صادق موسویان  | 

 

شنيدن ياهمان استماع درموسيقي ايراني آدابي همانندآداب سماع درفرهنگ هاي معنوي دارد.

هرنوعي ازموسيقي به فراخورشرايط،حال،فضاوكيفيّتي كه دارد،روش شنيدن آن اندكي باهم متفاوت است.

به عنوان مثال موسيقي ها يي كه ازصداهاي كوتاه استفاده مي كنند مانندسازهاي رديف دستگاهي ، وضعيت فيزيكي شنونده ونوازنده بهتراست كه به صورت نشسته باشد.(مانند ذكرهاي خفي)وموسيقي ها يامراسمي مانند ذكر دراويش مخصوصاً دركردستان(آن هم در مرحله قيام واوج ذكر)(ذكرجلي)ذاكران ومستمعان بيشترگرايش به قيام كردن وايستادن دارند.

درشيوه رديف دستگاهي وخصوصاً رديف نوازي كه بيشتر جنبه معنوي دارد وضعيت نوازنده ويا آوازخوان ياشنونده(درحقيقت همه شنونده هستند)بهتر است كه به صورت نشسته برروي زمين ومتقابلاًشبيه هم باشد . بدين معني كه اگرنوازنده بررويزمين نشسته شنونده هم برروي زمين بنشيند واگرشنونده برروي صندلي قرارگرفته نوازنده ويا آوازخوان هم برروي صندلي قراربگيرد.تاازاين طريق لا اقل ازطريق فيزيكي باهم همخواني داشته باشند،تادرمراحل ظريف تر، هم دلي، هم بوجود بيايد.

عموماً فرهنگ هاي شرقي فرهنگ نشسته است زيرا دراين حالت قواي دماغي وحركات فكري باتوان بيشتري فعّاليت پيدامي كنند.مانند مراقبه، مديتيشن،اذكارمذهبي وتمرينات روحي يوگا.

درموسيقي معنوي رديف نوازي شنونده بايددرهنگام شنيدن (كه دقايق كوتاهي هم هست هراجرا درنهايت 45دقيقه)ازحركات اضافي چشم،سروگردن،دست وپا،سرضرب گرفتن بادست وپا(خصوصاًپاگرفتن ويا پاكوبيدن كه هديه غرب وآموزش ديدگان درهنرستان موسيقي عادت به اين كاردارند،اين عادات غلت باعث مي شوند كه فرد وزن موسيقي را نفهمد وآن را به صورت ريتميك وساده برداشت نمايد.زيرا موسيقي ايراني براساس وزن مي باشد نه ريتم واين تو بسيار باهم تفاوت دارند)وزمزمه كردن بپرهيزد.

بهتراست سررا كمي متمايل به پايين نگاه داشته وچشم خودرادرهمان محدوده به طرف پايين وبه صورت نيمه باز وبا كم ترين حركات ويا درصورت لزوم ملايم ،نغمات موسيقي را دنبال نمايد.

يك شنونده درهنگام شنيدن موسيقي بايدازگفتگوهاي دروني وحركت فكري جدا ازحركت وامواجي كه خودموسيقي ايجادميكند دوري كندوهيچگاه درلحظه شنيدن نغمات وجمله هارا بانغماتي كه قبلاً آنهاراشنيده ويا نوازنده قبلي آنهاراطورديگري اجرا كرده مقايسه نكندوهرگز به اين نيانديشدكه الآن اين چه گوشه ويا چه دستگاهي است كه داردنواخته مي شود ويا باخودبگويد به به چه اجرايي ياچه گوشه زيبايي وازاين قبيل توصيف ها.

هرگونه توصيف وقضاوت درواقع مانع از اتّصال شنونده ويا خودنوازنده باحقيقت موضوع مي شود.زيرا شنونده درلحظه توصيف وقضاوت زيبا بودن ويانبودن و.......قطعه دست ازشنيدن مي كشد وبه جاي گيرنده پيام بودن براي خودش پيام ارسال مي كند.

موسيقي معنوي خودجرياني پويا ازاصواتي مقدّس به همراه دارد كه ذهن شنونده رابه درون زيبايي(فقط به مفهوم رايج مظاهري اش نه ،بلكه درتمام ابعادش وبه صورت تكامل يافته اش)رهنمون مي سازدوشنونده رابه سيروسلوك دردنيايي تمثيلي ازعالم معنا دعوت مي كند پس نبايد بوسيله افكار اضافه وروندغلتي كه ذكرآن به ميان رفت سدّ راه اين سيروسلوك دروني وبي غيل وغال شد.

پس بايدباگوش جان ووانهادگي كامل ذهن(منفعل كردن ذهن)روندحركت فكررا به موسيقي سپرد، تانغمات به خوبي هدايت حركت فكري مارابه عهده بگيرندتاامواج موسيقي با شنونده همخواني پيداكنند تاموسيقي تأثيرخورا به صورت حقيقي برشنونده بگذارد.

البته اين آداب سختگيرانه اي كه سخني آزآن به ميان رفت بيشتر جنبه فردي واختياري است واصلاً نبايداز روي تكلّف رعايت شود.چنانكِ تكلّف درفرهنگ معنوي سماع مردود مي باشد وخودهمين عمل تمركزخود وحتّي ديگرشنونده هاراهم بهم مي زند مگراينكه مستمع مبتدي باشد تابدين وسيله بخواهد اين فرهنگ را ياد بگيرد وگرنه تكلّف افرادمنتهي داراي امواجي منفي بوده وفضاي اجراي آن موسيقي ويا مراسم راآلوده مي سازد.

"روايت است كه وقتي استادچيره دست سنتور مرحوم حبيب الله سُماعي درجمعي ازدوستانش وهنرمندان هم عصرخودشروع به ساز زدن مي كرد(حتّي ازهمان لحظه كوك كردن سازش)دل شنوندگان ومستمعين رامي برد وازاوّل اجرا تاپايان اجراهركس درهروضعيتي كه بود به همان صورت بدوناختيار باقي مي ماند .اين بي حركتي ازروي احترام وقبول داشتن آن استادنبود ،بلكه ناخواسته فرداسيرسحرنغمات زيباي موسيقي حبيب مي شد"

وامّا ازهمه مهمتردراين فرهنگ پي بردن به سكوت هادر،عالم اصوات حتي درخودصوت وسكوت پس از اجرامي باشدكه سرشارازمعنويّت وآرامش دروني مي باشد.وهدف نهايي موسيقي هم جزاين نيست.

درهمين ضمينه هم روايت است كه

"روزي عارف قزويني درمنزلي كه تني چندازاساتيد موسيقي درآنجا حظورداشتند درويش خان اجرايي باتارقطعاتي رانواخت ودرپايان فردي تاردرويش خان رابرداشت وآن سكوت زيبايي كه بعدازاجراي تار درويش خوان مجلس رافراگر فته بودراناگهان بهم زدوشروع به ساززدن نمود، عارف قزويني بانارا حتي وعصبانيّت به اوگفت توخجالت نمي كشي بعد ازساز به اين زيبايي استاد سازمي زني؟من داشتم دراين سكوت نغمات زيباي نواخته شده را درذهنم مرور ميكردم و....."

(البته ممكن است كه من اين روايت را به صورت عيني ذكرنكرده باشم ولي همان منظور رامي رساند، يعني اگرواقعاً ما موسيقي را خوب گوش كرده باشيم بعد از اجراي آن فرد بايد درآرامش دروني خودفروبرويم وبراي لحظاتي سكوت نماييم وبه آرامي آن فضا را تغيير بدهيم)  

 

 

ببين كه رقص كنان مي رودبه ناله چنگ     كسي كه رخصه نفر مودي استماع سماع

 |+| نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 0:26  توسط سید صادق موسویان  | 

هيات مديره کانون نوازندگان سازهاي ايراني خانه موسيقي،روزگذشته، 26آبان ماه، اولين جلسه پرسش و پاسخ را در مورد نقش رديف درنوازندگي موسيقي ايراني درسالن فريدون ناصري خانه هنرمندان برگزار کردند.

در اين جلسه،اعضاي هيات مديره کانون نوازندگان سازهاي ايراني  به غير از داودگنجه اي حضورداشته وپس از ايراد سخنان کوتاهي به سوالات حاضران پاسخ دادند

درآغاز داريوش پيرنياکان ضمن خوش آمد با اشاره به تعداد حاضر در سالن از مخاطبان تشکرکرد و گفت : ما آنچه را که بايد بگوييم  براي همين تعداد نيز بيان مي کنيم و تشکيل چنين جلساتي قطعا در ارتقا کيفي و گسترش اطلاعات مفيد در زمينه موسيقي رديف دستگاهي کمک شاياني خواهد کرد.

وي آنگاه با اشاره به اهميت رديف و نقش آن در تربيت نوازندگان متبحر در موسيقي ايراني گفت : بعضا شنيده مي شود که نوازندگاني بعد از چهار-پنج سال نوازندگي از بداهه نوازي صحبت مي کنند در صورتي که چنين چيزي امکان ندارد،نوازنده بايد سال هاي سال با کار مداوم و رديف نوازي و مطالعه کردن زياد و انديشه ورزي به مدارج بالايي برسد وآنگاه شايد بتواند در بداهه نوازي حرفي براي گفتن داشته باشد.وي نوازندگي را مثل بسياري ديگر از رشته هاي هنري تشبيه کرد و گفت :نوازندگي مثل نويسندگي است،مگر صادق هدايت به همين سادگي صادق هدايت شد؟او در جايي نوشته که آنقدر تمرين کرده و کاغذ سياه کرده و به دور ريخته تا يک داستان را به نگارش درآورده است.

پيرنياکان با انتقاد از کساني که رديف نوازي را تحجر و واپسگرايي مي انگارند گفت :پس از صدها سال هنوز در غرب و در جهان آثار موزارت،بتهوون وديگر آهنگسازان قرون گذشته را اجرا مي کنند و کسي هم آنها را به تحجر متهم نمي کند ولي در ايران اجراي رديف را به اين بهانه تخطئه مي کنند!

در ادامه هوشنگ ظريف در خصوص اهميت "رديف"در نوازندگي گفت : رديف پايه و مايه اصلي نوازندگان براي آموزش به شمار مي رود و اين رديف است که هنرجو را با تکنيک هاي نوازندگي آشنا مي کند؛ظريف به اهميت شناخت در موسيقي ايراني و نوازندگان اشاره کرد و گفت با اجراي رديف و توجه به ظرايف آن مي توان شناخت خود را نسبت به موسيقي ايراني افزايش داد.

زيدالله طلوعي نيز با تاييد سخنان ظريف و پيرنياکان واشاره به اين نکته که تاريخچه و سابقه "رديف"برهيچ کس معلوم نيست،رديف را چون آيه هاي نازل شده دانست که نمي توان به هيچ وجه به جملات و ترکيب آن دست زد.

وي در ادامه رديف را به يک شهر تشبيه کرد و گفت بعد از ورود به اين شهر بايد تمام کوچه و پس کوچه هاي آن را شناخت و ياد گرفت و آنگاه وظيفه يک هنرمند و يک هنرجو آن است که بر اساس اين شهر، شهر ديگري بنا کند که تمامي زيبايي ها و ظرايف و زواياي شهر اصلي را در بر داشته باشد.

مهدي آذر سينا به عنوان آخرين سخنران ، در مورد منتقدين  "رديف" گفت : معمولااآدم هاي راحت طلب و تنبل که نمي خواهند فکر خود را به کار بيندازند و پيچيدگي هاي رديف را احساس کنند ، رديف را تکراري و فاقد حرکت مي دانند ولي اگر اين افراد کمي به خود زحمت بدهند آنگاه در مي يابند که رديف دريايي از ريتم و زيبايي است.

وي گفت رديف مشحون از راز و رمز و زيبايي است که براي درک آن بايد زحمت کشيد ؛وي در ادامه گفت :رديف در طول ساليان به دست هنرمندان اهل ونخبگان موسيقي صيقل خورده تا به دست مارسيده است و اين جريان بايد توسط موسيقيدانان اهل فکر و انديشه استمرار داشته باشد.

آذر سينا همچنين از رديف به عنوان هويت اصلي و اساسي فرهنگ و موسيقي ايران ياد کرد و گفت ما بايد به هويت خود باز گرديم با اهميت دادن به تخصص ، به ريشه هاي موسيقي ايراني با توجه به رديف بپردازيم.

وي در پايان از فراگيري رديف و گوشه هاي موسيقي ايراني با توسل به شعر انتقاد کرد و گفت آموزش موسيقي ربطي به حفظ شعر ندارد .

پس از صحبت هاي کوتاه اعضا ،برخي از حاضران سوالات خود را مطرح کردند .در اين جلسه نصرالله ناصح پور(رييس هيات مديره خانه موسيقي) وفاضل جمشيدي معاون اجرايي خانه نيز حضور داشتند

منبع : خانه موسيقي

سايت هنروموسيقي

 

 |+| نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 0:23  توسط سید صادق موسویان  | 
فروش کرین تصویربرداری با کیفیت عالی ومجهز به سیستمهای پیشرفته با قیمت خوب.

برای کسب اطلاعات بیشترتماس بگیرید:09133857518        فرخ شهر  -موسویان

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 0:2  توسط سید صادق موسویان  | 

http://www.persianpersia.com/articles/music/images/mainimage/Formhayemosighi-125.jpgاغلب گفته می‌شود که موسیقی Jazz جز تنها شکل هنری است که در آمریکا بوجود آمده، با این حال موسیقی Blues بلوز درست پابه‌پای آن پیشرفته رفته است. در واقع این دو سبک شباهتهای زیادی با یکدیگر دارند.
هر دو بوسیله سیاهپوستان آمریکا و در جنوب ایالات متحده، در نیمه دوم قرن
۱۹ پدید آمده‌اند و سپس در دهه‌های اوایل قرن ۲۰ به مناطق دیگر گسترش یافته‌اند؛ هر دو دارای نت غمگین بلو هستند که از تغییر شکل یک نت خاص به ربع پرده یا نیم پرده بوجود می‌آید و هر دو از اصل بداهه نوازی بهره می‌گیرند. بلوز و جز هر دو تاثیرات زیادی بر موسیقی پاپ در آمریکا داشته‌اند و در واقع بسیاری از عناصر کلیدی در موسیقی پاپ، سول، ریتم اند بلوز و راک اند رول ریشه در موسیقی بلوز دارند. مطالعه و بررسی دقیق این سبک، سهم زیادی در فهم بیشتر دیگر سبکها خواهد داشت. گرچه هیچگاه بلوز در لیست پرفروشترینها قرار نگرفت، اما با این حال همیشه بطور جدی نه تنها در کنسرتها و فستیوالها در سراسر ایالات متحده، بلکه در همه جای زندگی روزمره حضور آن احساس می‌شود.


سبک بلوز دقیقا چیست؟ به گفته آهنگساز و خواننده مشهور، ویلی دیکسون، در حقیقت بلوز واقعیت‌های زندگی است. نگاهی به گذشته و به زادگاه سبک بلوز منظور دیکسون را روشن‌تر می‌سازد.


● تاریخچه بلوز:
این سبک هنری‌، ریشه در سختی‌ها و مشکلات سیاهان آمریکا دارد. بین سالهای
۱۶۱۹ و ۱۸۰۸ هزاران نفر از مردم غرب آفریقا که بیشترشان از قبایل: ارادا، داهومی و فالانی بودند، به زور اسلحه دستگیر، و با بی‌رحمی تمام بعنوان برده به آمریکا آورده شدند. آنها در حراجی‌ها در معرض فروش قرار گرفتند و سپس روانه مزارع و کشتزارها شدند و به کار طاقت فرسا از طلوع تا غروب آفتاب وادار شدند؛ در حالیکه به انسانیتشان هیچگاه اهمیتی داده نمی‌شد. این کارگران هنگام کار ناراحتی‌های خود را با سردادن ملودیهای قدیمی موطن خود ابراز می‌کردند. سنت اینان آوازخوانی گروهی بود و بسیاری از این سرودها از یک الگوی پرسش و پاسخ پیروی می‌کرد که در آن رهبر گروه چیزی را می‌خواند و سپس بقیه با تکرار یا پاسخ به او همراهی‌اش می‌کردند. این نوع آوازها فریادهای سر مزرعه نامیده می‌شدند. پس از انتشار منشور آزادی در سال ۱۸۶۳ و رهایی بردگان و طی دهه‌های بعد، سیاهپوستان جنوب، سنت آوازخوانی خود را ادامه دادند در حالیکه بعنوان رعیت همچنان با حقوق ناچیز کار می‌کردند. آنها در مراسم کلیسا و نیز در سفرهائی که گروههای رقص و آواز اروپائی در آنجا حضور داشتند، کم کم با موسیقی اروپائی آشنا شدند. رفته رفته این سیاهان در برنامه‌های شو با رقص یا اجرای موسیقی و برنامه‌های کمدی شرکت داده شدند. تنوع ملودیهای قدیمی آفریقایی و ترکیب آن با سبکهای مختلف موسیقی اروپائی، سبک جدیدی را بوجود آورد که ما امروزه آنرا با نام بلوز می‌شناسیم. طی دهه نخست قرن بیستم گیتار بعنوان ساز اصلی جانشین بانجو شد که ریشه در آفریقا داشت و الگوی پرسش و پاسخ ترانه خوانی در مزارع آن زمان تبدیل شد به پرسش از سوی خواننده و پاسخ توسط گیتاریست.


● راهیابی بلوز به شهر:
موسیقی بلوز همراه با سیاهان جنوب آمریکا، در طول رودخانه می‌سی‌سی‌پی، کم‌کم از مزارع و روستاها به شهرها، بویژه نیو‌اورلئان، ممفیس و سنت لوئیس راه یافت. رهبر گروه سیار بلوز،‌ هندی
W.C.Handy، با نوشتن ترانه‌های ممفیس بلوز در سال ۱۹۱۲ و سنت لوئیز بلوز در سال ۱۹۱۴ رشد و شکوفائی سبکهای جدید را خاطر نشان کرد. در سال ۱۹۲۰ اولین آلبوم گروه تحت عنوان Crazy Blues ضبط شد. دهه‌های ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ سالهای شکوفائی بلوز بود و تعدادی خواننده و موسیقی‌دان از طریق کنسرت و فروش آلبوم در جامعه سیاهان آمریکا به شهرت رسیدند. طی جنگ جهانی دوم بسیاری از سیاهان نوازنده بلوز به شهرهای شمالی مهاجرت کردند. پس از اتمام جنگ سبک جدبد Urban Blues بلوز شهری توسعه یافت. در اواخر دهه ۱۹۴۰ این سبک به وسایل الکترونیکی مجهز شد و درام نیز به سری گروه آنها که قبلا بیس ،گیتار الکتریک، پیانو و هارمونیکای تقویت شده در اختیار داشتند، افزوده شد. شیکاگو نیز مرکز فعالیت بلوز شد. با گسترش مهاجرت سیاهپوستان از جنوب به شمال، موسیقی بلوز نیز با آنها منتقل شد و در سبکهای مختلف توسعه پیدا کرد. در یکی از این سبکها که شیکاگو بلوز نامیده می‌شود، گیتار و هارمونیکا سازهای اصلی هستند. در سبک دیگر، ممفیس بلوز موسیقی‌دانانی نظیر B.B.King بی‌بی‌کینگ مطرح هستند که گیتار را با سازهای بادی بویژه ساکسیفون و ترومپت ترکیب کرده‌اند. با این حال سبک دیگری بنام دلتا بلوز، گیتار آکوستیک را ساز اصلی می‌دانند و بالاخره در تگزاس نوازندگان، گیتار الکتریکی سبک وزن را ابداع کردند که با کاپو (۱) و با هر ۴ انگشت و یا انگشت شست نواخته می‌شود.


(
۱) کاپو Capo وسیله کوچکی است که در ناحیه گردن ساز برای بالا بردن کوک سیم‌ها بکار می‌رود.


● تاثیر بلوز بر موسیقی پاپ:
اولین ترانه‌های موفق و محبوب ستارگانی نظیر الویس پریسلی و جری لی لوئیس در دهه
۱۹۵۰ به دنبال پیشرفت آکورد و الگوهای شعری در میزان استاندارد دوازده حاصل شد. در ضرب اصلی بلوز، ریتم سه چهارم نواخته می‌شود. به هر حال این سرعت گرفتن ضرب بود که باعث شد ویژگیهای بلوز به راک‌اند‌رول تکامل پیدا کند و بالاخره اینکه راک‌اند‌رول بخش عظیمی از موسیقی پاپ را برگرفت و بلوز همچنان به بازار کوچک خود بسنده کرد.


● ساختار آهنگ در سبک بلوز:
شعرهای بلوز اغلب دارای سه سطر و دوازده میزان است. از ابتدا آکوردهای اصلی برای سطر یک و چهار میزان اول نواخته می‌شود. سپس چهار آکورد برای میزان پنج و شش نواخته می‌شود و به دنبال أن یک آکورد برای میزانهای هفت و هشت نواخته می‌شود. سطر آخر متفاوت است و پنج آکورد برای میزانهای نه و ده و به دنبال آن یک آکورد برای میزانهای یازده و دوازده زده می‌شود. شعر در موسیقی بلوز سه سطر احساسی است. سطرهای اول و دوم یکسان هستند البته با‌ آکوردهای مختلف، ولی سطر سوم متفاوت است. این ساختار را میزان دوازده بلوز می‌نامند. برای مثال به این سه سطر از لوئیس بلوز توجه کنید:


هیچ دوست ندارم غروب خورشید را ببینم
I hate to see that evening sun go down
هیچ دوست ندارم غروب خورشید را ببینم
I hate to see that evening sun go down
چون فکر می‌کنم این بار، دیگه دفعه آخره.
It makes me think I�
۰۳۹;m on my last go round


● سازهای موسیقی:
در گروههای مدرن بلوز، که به سازهای الکترونیکی مجهزند بیش از یک سری استاندارد از این سازها وجود دارد. برای مثال در سبک
Urban Style آربن استایل در شیکاگو، سازهای اصلی گیتار الکتریک و هارمونیکای تقویت شده می‌باشند و سازهای فرعی شامل بیس، درام، پیانو و ریتم گیتار است. گروههای جنوب آمریکا نظیر ممفیس و نیواورلئان، اغلب یک سری سازهای بادی مثل ساکسیفون و ترومپت دارند ولی اغلب بصورت Solo سولو اجرا نمی‌شوند. در بلوز صدای خواننده همیشه واضح و بلند است و البته بیشتر در ابتدا و بعنوان صدای اصلی شنیده می‌شود و همخوانیهای هارمونیک در سبک بلوز به ندرت به چشم می‌خورد.


● تاثیرات سبک بلوز:
به هر حال تا دهه
۱۹۶۰ بلوز بیشتر طرفداران خود را از دست داده بود و بسیاری از هنرمندان اصلی بلوز بازنشسته شده و یا از دنیا رفته بودند، با این حال اجرای دوباره ترانه‌های قدیمی بلوز توسط گروههای محبوب راک نظیر Rolling Stones رولینگ استونز و Led Zeppelin لد زپلین باعث شد که بلوز مجددا توسط جوانان کشف شود. بسیاری از موسیقیدانان قدیمی بلوز،‌ حتی برخی‌ها که اجراهای اولیه‌شان به چند دهه قبل برمی‌گشت، دوباره کشف شدند: مادی واترز، جونیور ولز، بادی گای، فردی کینگ، جیمز کاتن، بو دیدلی، هاولینگ ولف، جان لی هوکر و بالاخره بی‌بی کینگ. وقتی طرفداران جوان، از گروههای سبک بلوز استقبال کردند و آنها را در آغوش گرفتند، دیگر بلوز از زمره موسیقی‌دانان سیاهپوست خارج شده بود. موسیقی‌دانان سفیدپوستی مانند گیتاریست جانی وینتر و نوازنده هارمونیکا پاول باترفیلد با الهام از آهنگهای قدیمی بلوز و اجرای جدید خود شهرت فراوان بدست آوردند. موسیقی بلوز در بین موسیقی‌دانان بریتانیا نیز محبوبیت خاصی پیدا کرد. پیانیست و نوازنده هارمونیکا، جان مایال، یک گروه بلوز را رهبری کرد که با اجراهای بسیار ماهرانه گیتار، بوسیله Eric Clapton اریک کلاپتن، تا جائی جلو رفت که با اجرای اکثر ترانه‌های بلوز، این سبک از موسیقی را دوباره به طرفداران بیشمار راک معرفی کرد. در اصل طی دهه ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ موسیقی‌دانان انگلیسی سفیدپوست و جوان، دوباره بلوز را در آمریکا احیاء کردند. مفسران اجتماعی این ادغام و همیاری موسیقی‌دانان سیاهپوست و قدیمی بلوز با طرفداران جوان و سفیدپوست را به فال نیک گرفته و معتقدند که این امر به موفقیت جنبش حقوق شهروندی و پیشرفت روابط نژادی در آمریکا کمک زیادی کرده است. گرچه بلوز و موسیقی پاپ امروزه اشتراک زیادی باهم ندارند ولی شباهتهای زیادی بین بلوز و سبک Hip-Hop هیپ-هاپ وجود دارد: نه از لحاظ موسیقی، هرگز! بلکه از لحاظ اینکه هردو دارای خواننده‌هایی هستند که از سختی‌ها، درد و رنجها و بی‌عدالتی‌ها در زندگی شکایت می‌کنند و هر دو یک الگوی پرسش و پاسخ را به نمایش می‌گذارند. بلوز بخاطر اینکه پایه و الهام بخش دیگر سبکهای موسیقی در آمریکاست، تاثیرهای بسیار زیادی را نیز داراست.


● وضعیت فعلی بلوز:
موسیقی بلوز امروزه باردیگر تجدید حیات یافته و بازار نوار و کنسرت آن کاملا داغ است. تعداد کمی از موسیقیدانان نسل قدیمی بلوز اکنون زنده و در صحنه‌های موسیقی فعالند. بی‌بی ‌کینگ و بادی گای راه را برای موسیقیدانان جوانی که سنت آنان را ادامه می‌دهند هموار کردند. کینگ پس از سالها انتظار برای همنوازی با
Eric Clapton اریک کلاپتن بالاخره با اجرای مشترک (همسفر با شاهان) برنده جایزه Handy هندی برای آلبوم جدید خود شد. گای نیز در Legend Club خود در شیکاگو مشغول است و با آلبوم Sweet Tea (چای شیرین) خود برنده جایزه هندی سال ۲۰۰۲ برای بهترین هنرمند مرد و بهترین گیتاریست سال شد. بعضی از اعضای مشهور نسل جدید بلوز عبارتند از: رابرت کری خواننده و گیتاریست، اتا اسمیت خواننده، کب مو گیتاریست، لاکی پیترسن نوارنده چند ساز و شوگر بلو نوازنده هارمونیکا. تعدادی از شرکتهای ضبط و نوار با هنرمندان بلوز کار می‌کنند. شیکاگو الیگیتور رکورد، تنها یکی از چندین شرکت است که فقط با بلوز کار می‌کند. مالاکو رکورد، در می‌سی‌سی‌پی سالهاست که اجراهای بلوز را ضبط می‌کند و هنرمندانی نظیر لیتل میلتن، بابی بلند، رابی راش و دیگران را مطرح کرده است. پخشهای زنده موسیقی بلوز در میان طرفداران در کنسرتها و کلوپها همچنان محبوبیت خاص خود را حفظ کرده است و شنوندگان بلوز همیشه ویژگیهای اساسی این سبک، یعنی احساسات عمیق و بداهه‌نوازی را ارج می‌نهند. فستیوالهای بلوز گسترش یافته‌اند و گروههای مختلف با اجراهای پی‌در‌پی در صدد‌ند که مشتاقان خود را راضی نگه دارند. مشتاقانی که از شنیدن موسیقی بلوز حتی از شب تا صبح سیر نمی‌شوند.


● معرفی ستارگان سیاه آسمان بلوز:
Bessie Smith: بسی اسمیت را بعنولن امپراتریس بلوز می‌شناسند و او با ارتعاشات گرم صدا و نیز اجراهای پرشور براستی شایسته این لقب است. او در سال ۱۸۹۵ در تنسی بدنیا آمد و کارش را با خواندن ترانه‌های مذهبی در کلیسا شروع کرد. در سال ۱۹۲۳ ترانه بسیار موفق او Down Hearted Blues بیش از ۲ میلیون نسخه فروش داشت. او در ۲۶ سپتامبر ۱۹۳۷ در یک سانحه رانندگی در می‌سی‌سی‌پی شمالی جان خود را از دست داد. او را بخاطر سیاه بودنش به اولین بیمارستان بعد از این تصادف راه نداده بودند.


John Lee Hooker: جان لی هوکر طی حرفه طولانی خوانندگی خود سبک جدیدی را بنام Boogie برای بلوز به ارمغان آورد. او در سال ۱۹۱۷ در می‌سی‌سی‌پی بدنیا آمد. اولین تاثیراتش را از پدر که یک مبلغ مذهبی بود گرفت و پدرخوانده وی نیز اولین گیتارش را به او هدیه داد. مثل خیلی از سیاهپوستان دیگر اهل جنوب آمریکا، او نیز روستاهای جنوب آمریکا را رها کرد و به شهرهای شمالی رفت. در سال ۱۹۴۳ به دیترویت رفت و در کارخانه‌های اتومبیل سازی و فولاد مشغول بکار شد. در اولین سال ضبط آثارش در سال ۱۹۴۸ ترانه موفق Boogie Chillen (حالت عامیانه Boogie Children که به معنی بچه‌‌های خوش رقص است) را اجرا کرد و سپس با ترانه I�۰۳۹;m in the Mood دوباره رتبه اول چارت موسیقی را در گرفت. در سال ۱۹۹۰ با اجرای Healer برنده جایزه گرمی شد و در این اجرا علاوه بر بزرگانی چون Carlos Santana کارلس سانتانا، کیس ریچاردز و بانی ریت بعنوان نوازندگان مهمان حضور داشتند. او با ون موریسون ترانه‌سرا و خواننده ایرلندی نیز چندین آلبوم منتشر کرد. هوکر در سال ۲۰۰۱ از دنیا رفت.


Roy Buchanan: از هنرمندان سفید‌پوست صاحب سبک در بلوز می‌باشد و Alligator اولین شرکتی بود که با وی قرارداد بست. اوج هنر بداهه‌ نوازی خود را در آهنگ After Hours نشان می‌دهد و آهنگهای احساسی‌ Roy نظیر Black Autumn، Sweet Dreams، Hey Joe، Five String Blue مهر تاییدی بر آهنگسازی او می‌زند. بوچانان در حالی از دنیا رفت که موسیقیش را کمتر کسی درک کرد و سولوهایش برای بیگانگان بلوز اصیل، مفهومی نداشت.


Muddy Waters: مادی واترز را بنیان‌گذار بلوز مدرن و مجهز به سازهای الکترونیکی می‌شناسند. او در سال ۱۹۱۵ در می‌سی‌سی‌پی بدنیا آمد. او هنگانیکه راننده تراکتور بود شروع به یادگیری و نواختن گیتار کرد و در سال ۱۹۴۱ بلوز آکوستیک را ضبط کرد و در سال ۱۹۴۳ به شیکاگو رفت و تا سال ۱۹۵۰ توانست گروه کوچک بلوز خود را راه بیندازد که خود واترز نیز گیتار الکتریک می‌نواخت. او تا زمان مرگش در سال ۱۹۸۳ به اجراهای قوی خود هم بصورت خواننده و هم گیتاریست ادامه داد.


Robert Johnson: رابرت جانسون ملقب به شاه خوانندگان دلتا بلوز در نواختن گیتار نیز استاد بود. او در سال ۱۹۱۱ در می‌سی‌سی‌پی بدنیا آمد. بیشتر زندگی کوتاه هنری خود را به نواختن گیتار در رقصهای محلی سپری کرد. شعرهای احساسی و مهارت وی در نواختن گیتار، کار او را از دیگران متمایز می‌کند. او در سال ۱۹۳۸ درگذشت. برخی بر این عقیده‌اند که شاید یک عاشق عصبانی او را مسموم کرده است ولی نحوه دقیق مرگ وی هنوز هم یک راز است.


B.B. King: امروزه بی‌بی کینگ سرشناس‌ترین موسیقیدان بلوز است. شهرتی که واقعا شایسته اوست. او در سال ۱۹۲۵ در ایندیانا‌نولای می‌سی‌سی‌پی بدنیا آمد و اسم مستعار ‌‌B.B بی‌بی (بلو بوی Blue Boy) را هنگام اجرای برنامه‌های رادیوئی در ممفیس تنسی به او دادند. مانند دیگر سیاهان ساکن دلتای می‌سی‌سی‌پی، او نیز از مهاجران جنوب بعد از جنگ جهانی دوم بود. از دهه ۱۹۴۰ تا دهه ۱۹۶۰ در کلوپهای مختلف در جنوب گیتار می‌نواخت ولی بدلیل تبعیض نژادی تمامی حاضران در برنامه‌‌های او سیاه پوست بودند. او در سال ۱۹۴۸ با نواختن در فستیوالهای بلوز، سالنهای کنسرت، دانشگاهها و در شوهای تلویزیونی در سراسر آمریکا به شهرت رسید. او سالهای زیادی Show برگزار کرد و در هر سال بیش از ۳۰۰ اجرا داشت که در نوع خود بی‌نظیر است و هیچ هنرمند بلوز تاکنون نتوانسته در سخت‌کوشی به گرد پای او برسد.


تا اواخر دهه
۱۹۶۰ کینگ سبک مشهور نواختن گیتار خود را کامل می‌کند. او با ارتعاش دست چپ روی سیمهای گیتار و با تغییر و بالا و پائین بردن نتها، می‌تواند نتهای بلوز را که لازم و جزء‌ لاینفک این سبکهاست، به زیبائی بنوازد. این صدای آوازگونه گیتار همراه با صدای رسای او در سال ۱۹۶۹ یکی از بزرگترین موفقیتها را برای او با اجرای The Thrill is Gone به ارمغان آورد. این ترانه درست در هنگامیکه فروش نوارهای بلوز در بازار با رکود مواجه شده با موفقیت تمام به فروش می‌رود و جایزه گرمی را برای وی به ارمغان آورد. ترانهّ‌‌های او طیف وسیعی از احساسات را در کنار ناراحتیهایی که همیشه با موسیقی بلوز همراه است نشان می‌دهد. او شوخ‌طبعی را با درکی عمیق از طبیعت انسانی در هم می‌آمیزد که: هرکسی بالاخره کمی دروغ می‌گوید. کینگ طی دوران طولانی موسیقیائی خود در بسیاری از آثار همکاری داشته است.

موسیقیدانان جوان راک، بویژه همکاریها و کمکهای او به پیشبرد این سبک موسیقی را ارج می‌نهند. در سال ۱۹۸۸ بی‌بی کینگ همراه با گروه ایرلندی U۲ در ترانه موفق When Love Comes to Town خواننده و نوازنده گیتار بود. او در سال ۲۰۰۱ همراه با Eric Clapton آلبومی را تحت عنوان همسفر با شاه ضبط کرد که جایزه عالی موسیقی را برد. کارهای گیتار او تاثیر بسیاری روی نوازندگان جوان داشته است و تا به امروز تنها سفیر و نمایده بلوز است

 

                                                            منبع:

-

سایت موسیقی راک

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 17:38  توسط سید صادق موسویان  | 

سنتور در فرهنگ هاي ديگر:

 

همانطور که گفته شد شواهد ومدارک همه دلالت بر این دارند که سنتورساز اصیل ایرانی است و چون طلوعی از مشرق دمیده و در غرب به سرخی گرائیده است و همچنین محققین ثابت کرده اند که این ساز از ایران به سایر کشورها برده شده و در هر کشوری بنا به نیازهای فرهنگی آن ملت تغیرات در آن پدید امده است .

حتا در خود ایران معاصر هم در مواردی به غیر از اجراهای ردیف نوازی تغییراتی در آن صورت گرفته است مانند سنتور کروماتیک، سنتور دو طرفه و غیره ...

در عراق، مصر، هند، چین و در بسیاری از کشورهای اروپای شرقی سنتور را با شکلهای مختلف تغییرات متنوع وشیوه های گوناگون در نوازندگی مشاهده می کنیم.

در متون انگلیسی سنتورها را با نام « دالسیمر»(dulcimer) ، کشورهای اروپای شرقی با نامهای سیمبال (سیمبالوم) وچمبالوم ( cimbalom- zimblum) و در چین با نام «یانگ کین» ( Yank – kin) و در آلمان به نام « هک پرت» (Hekperrt) و ردر عربی با نامهای « سنطور » و «سنطیر» و در برخی مکانهای دیگر به «پسالتری» ( psaitry) نامیده شده و معروف است .

کلاویکورد، هاریسیکورد، کلاوسن و بالاخره پیانو clavier- pianofoter هم شکل تغییر یافته همین ساز قدیمی است .

جايگاه سنتوردربين سازهاي ديگر:

به طور کلی درتقسیم بندی های قدیم سازهای موسیقی به سه نوع زهی، بادی وکوبه ای شده اند چنانکه سازهای زهی را کاملا « ذوات الاوتار» ساز های بادی را «ذوات النفح» و سازهای کوبه ای را « طاسات » و «کاسات» نامیده اند .

 

البته همانطور که ذکر شد این تقسیم بند به صورت کلی است واگر سازهای موسیقی با دقت بیشتری طبقه بندی کنیم می توانیم آنها را به پنج دسته تقسیم نمائیم:

 

1- آلات ذوات الاوتار مطلقات سازهایی که سیمهای ان مطلق وازاد است .

2- آلات ذوات الاوتار مفید است سازهایی که سیم های آن در قید انگشتان باشد .

3- آلات ذوات الاوتار مجرورات سازهایی که صدا دهی آن با کشیدن آرشه روی سیم به وجود می آید.

4- آلات ذوات النفح سازهایی که صدای آن از دمیدن با دهان تولد می شود .

5- کاسات و طاسات و الواح کاسه های مسی و یا هر چه که پهن باشد .

هم چنانکه از مقام های بی شمار تنها گروهی اندک شایسته انتخاب برای موسیقی دستگاهی می شوند از سازهای گوناگون نیز تنها تعدادی اندک مناسب فضای موسیقی ردیف دستگاهی دانسته و آنها را برای اجرای موسیقی ردیف با ویژگی های ان به کار گرفته اند .

سرانجام ایرانیان برای اجرای موسیقی ردیف چنین سازه هایی را برگزیدند:

تار و سه تار را برای آلات ذوات الاوتار مقیدات شامل: عود قدیم،عود کامل، طرب، شش تار، طرب رود، طنبور شروانیان ، طنبور ترکی، روح افزای، قوپوز ، نای طنبور، رباب، رودخانی، یک تای، ترنتای تخته العود، شدرغو، اولوق کوک، پیپا، شهرود .

سنتور را برای آلات ذوات الاوتار مطلقات، مانند :

مغنی، چنگ، ایرکی، قانون، ضج، یاتوغان

کمانچه را برای آلات ذوات الاوتار مجرورات ،مانند :

کمانچه، غژک، رباب

نی را برای آلات ذات النفخ مانند : نای سفید،زمر، نای بلبلان، نای، سرنا، سیه نای، جارو، بورغو، نفیر و باق، و همچنین برای سازهای بادی آزاد بدون سوراخ بر روی بدنه آن مانند : جچیق و ارغنون.

سنتور سل کوک :

سنتور باستانی دارای 12 وتر بوده که با زیر و بم آن شامل 24 وتر شده است و این همان تعداد وترهای سازهای ذوات الاوتار مطلقات می باشد که چنگ ومنحنی از آن جمله است و عبدالقادر مراغی در مقاصد الحان از آن نام می برد .

اما سنتور امروزین دارای 9وتر (خرک ) است که با زیر و بم آن شامل 18 وتر می شود و با استفاده از پشت خرک های سیم های سفید تعداد وترهای آن به 27 می رسد که در اجرای موسیقی 24 وَتَر آن مورد استفاده قرار می گیرد. هر وتر سنتور چهار سیم دارد که هم صدا كوك می شوند تعداد سیم ها در سنتور به 72 تار می رسد .

در یک بُعد ذی الکل ( هنگام ) هفت فاصله از نغمات ملایم را برای دستگاه یا آواز موزد نظر انتخاب کرده وکوک می کنند.

برای قرار گرفتن خرک های سفید طول وتر را به سه تقسیم می کنند که نهایت سوم آن بعد ذی الکل یا هنگام طرف دیگر وتر می شود در نتیجه در سنتور برای هر نغمه، بعد دو هنگام را می توان مشاهده نمود. اگر بُعد وترهای نغمات را هم به آن اضافه نمائیم وسعت دامنه سنتور به 6 دانک می رسد که دانک ششم آن در اجرای موسیقی ردیف مورد استفاده قرار نمی گیرد .

در سنتور سل کوک 9 خرک هر گاه سیمهای خرک اول را « می» (E) کوک کرده باشبم ، خرک سوم صدای «سل» (G) را خواهد داد. از آنجا که دستگاه شور به اصطلاح «مادر» دستگاه های دیگر ردیف موسیقی ماست. و دیگر نغمات با آن سنجیده می شوند و نیز از آن رو که خرک سوم در این سنتور (سل G ) مناسب ترین خرک برای نمایان «شور » است این نوع سنتور را برای اجرای اصیل موسیقی ردیف مناسب دانسته اند .هنگام اجرای شور ، همانطور که معمول کوک سنتور است ردیف خرک های سیم سفید با ردیف خرک های سیم زرد هم صدا می شوند و تنها ممکن است یک خرک انها برای اجرای کردبیات و شهناز با یکدیگر اختلاف داشته باشند که با مختصر تغیر حرکت جای خرک ( در رده سیمهای سفید ) درست می شود و سامان می یابد . باید در نظرداشت که کوک سیمهای پوزیسیون زردها همواره ثابت و بر پایه شور است چرا که شور ما در دستگاه ها و اصلی ترین آنها است و فرود همه دستگاه ها و آوازه ها به شور است و به عنوان مبنا و پایه، همیشه مورد استفاده و در مقام گردانی های معمول، مورد بهره برداری است (بخصوص هنگام نواختن دلکش ماهور یا اصفحان و همایون ) .

اگر نحوه کوک سنتور بر پایه نظام فواصل موسیقی ردیف اصیل باشد ، تغییر مقام از دانگهای مختلف به یکدیگر بسیار آسان بوده و تنها با جابجا کردن مختصر یکی دو خرک و یا در نهایت تغییر جزئی کوک سیمهای مربوط به آنها انجام می شود .

سنتور با کمک کلیدی آهنین که نه کلید کوک نام دارد کوک می شود ومانند تمام سازهای زهی به وسیله کشش سیم انجام می گیرد. قطر سیم ها معمولا 40- 38 میکرون است برای قسمت راست سنتور از سیم های فولادی زرد رنگ و برای قسمت سمت چپ از سیم های سفید فولادی استفاده می شود .مقدار کشش نسبتا زیاد است زیرا اگر سیم ها به اصطلاح سل باشند هنگام مضراب زدن صدای را یاجاد نمی کنند به عنوان مثال اگر طول وتر خرک سوم سنتور در قسمت راست (زیر و بم ) از سیطانک تا خرک 60 سانتمتر باشد وهمچنین قسمت وسط ( زیرو بم ) 46 سانتیمتر باشد به ترتیب فرکانس 192 (معادل SO12 ) برای قسمت بم فرکانس 384  و معادل ( SO13 ) برای قسمت زیر مناسب است .

نحوه کوک کردن سنتور در شیوه های ردیف نوازی براساس چهارم ها ( ابعاد ذی الاربع ) و هنگام ( ابعاد ذی الکل ) است ، بدین صورت که خرک سوم سنتور ( وسط در یک سوم طول وتر قرار می گیرد به طوری که پشت خرک بعد از ذی الکل ( هنگام یا اکتاو ) را به وجود می آورد پس با مقدار مناسب کشش وتر خرک سوم ، این خرک می تواند به عنوان وتر مطلق محسوب شده و بقیه خرک ها ( نغمات ) به نسبت ان برای دستگاه یا اواز مورد نظر کوک شوند .

 


منابع:استادمجيدكياني و سایت ردیف نوازی

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 17:35  توسط سید صادق موسویان  | 

                          

كبك ناقوس زن و شارك سنتورزن است

         فاخته ناي زن و بط شده تنبور زنا

                               (منوچهري)

سنتور یکی از قدیمی ترین وکامل ترین ساز های ایرانی است. این ساز به صورت جعبه ای مجوف از جنس چوب که به شکل ذوزنقه متساوی الساقین می باشد ساخته شده و در شکل معمول خود برصحنه رویی آن دو دسته خرک 9 تایی قرار دارد که از روی هر خرک چهار رشته سیم می گذرد که به صورت هم صدا کوک می شوند .

این ساز به وسیله 2 عدد مضراب چوبی نواخته می شود .

واژه سنتور در اصل کلمه ای است آرامی که ریشه در فرهنگ و زبان سانسکریت دارد .(زبان پیشیان ایرانیان) این واژه از دو بخش تشکیل شده است : سان و تور

سان به معنی صد که در فرهنگهای کهن نماد تعداد زیاد می باشد.

تور به معنای همان تار یا رشته سیم .

بنابراین واژه سنتور به معنی صد تار می باشد یعنی سازی که بیشترین تار روی ان کشیده شده است ابوالحسن علی بن حسین مسعودی (متوفی به سال 346- ه. ق) مورخ مشهور ونوینده کتاب (مروج الذهب) در شرح اوضاع موسیقی در زمان ساسانیان هنگام نام بردن از آلات موسیقی متداول آن زمان واژه سنتور (سنطور ) را می آورد و سابقه این ساز را حداقل به دوران ساسانیان می رساند. در کتابهای قدیم و تالیفات ابونصر فارابی و ابن سینا نیز نام        «سنتور» چندین بار آورده شده .

سنتور که بدون شک یکی از ساز های قدیمی مشرق زمین است تصویر آنرا می توان از زمان آشوریها و بابلیها در حجاریها و نقاشیهایی که بر روی دیوار یا سنگها ترسیم شده است مشاهده نمود. اکنون که این ساز احتمالا حدود یک قرن ونیم است که در ایران دوباره رواج پیدا کرده است سبکهای محکم و در عین حال ظریف وحساس استادان بزرگی را چون محمد صادق خان سماع حظور، حبیب سماعی ، ابوالحسن صبا ونور علی خان برومند را پیوسته در طنین خود برای ما محفوظ می دارد .

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 17:28  توسط سید صادق موسویان  | 

افزایش توانایی مغز IQ

 

تحقیقاتی که بر روی درجه IQ افراد مشغول به کار انجام شده، نشان میدهند که میزان این درجه، بنا به شرایط موجود در طول روز کم و زیاد میشود. اگر میخواهید در بالاترین درجه هوش و حواس جمعی خود کار کنید به این روشها توجه کنید.

برده تکنولوژی نباشید

دکتر گلن ویلسون (Glenn Wilson) روانپزشک، در بیش از ۸۰ آزمایش کلینیکی متوجه شد شاغلینی که مدام حواسشان پرت تلفن، ای- میل و پیامهای روی موبایل است، دچار چنان کاهش IQ میشوند که بسیار بیشتر از کسی است که ماری جوانا مصرف کرده باشد.
میزان IQ این افراد حدود ده امتیاز کاهش مییابد که برابر با کاهش IQ پس از یک شب بی خوابی و بیش از دوبرار مقداری است که پس از تدخین ماری جوانا حاصل میشود. این کاهش IQ در مردان بیشتر است.
برای هوشیار باقی ماندن، باید بر وسوسه چک کردن مداوم پیامهای خود غلبه کنید. به جای این کار زمان خاصی در روز را برای چک کردن و پاسخ دادن به آنها در نظر بگیرید.

هشت ساعت خواب را از دست ندهید

کمبود خواب هم در کاهش خلاقیت و هوشمندی بسیار موثر است و میزان اشتباهات را افزایش میدهد. آمار نشان میدهد که خواب، با بازده کاری افراد نسبت مستقیم دارد و حدود بیست درصد از این اشخاص بر تاثیر آن در تکرار اشتباهات و تعدد آنها تاکید کرده اند.
گاهی این اشتباهات بسیار فاجعه بار است. تحقیقات دولتی در زمینه اشتباهات انسانی در فاجعه انفجار شاتل فضایی چلنجر (Challenger) و حادثه نفتکش (Exxon Valdez) - ریزش نفت در دریا - نشان داد که کمبود خواب “دلیل اصلی” بروز این فجایع بوده است.
بنا به گفته دکتر ویلیام دمنت (Dr. William C. Dement) ، مغز به طور دقیق میداند که به چه مقدار خواب نیاز دارد. ما در طول روز به ازای هر دو ساعت بیداری به یک ساعت خواب نیاز داریم و اگر هر روز یک ساعت کمتر بخوابیم، دچار کسر خواب خواهیم شد.”
او می افزاید: “هر کسی باید هشت ساعت خواب خود را تامین کند، خوابیدن را به چشم قراری ببینید که قادر به برهم زدن آن نیستید.”

غذای مغز خود را فراهم کنید

تحقیقات در سویس، هاوایی و بوستون، ماساچوست همگی بر تاثیر مثبت و شناخته شده رژیم غذایی سرشار از آنتی اکسیدانها (ویتامین C، E و بتا کاروتن و ویتامینهای B ) بر روی حافظه صحه گذاشته اند. اما اگر یک جلسه مهم صبحگاهی دارید، یک صبحانه پر پروتئین میل کنید تا میزان سروتونین (serotonin) در بدنتان بالا رود. این ماده هورمونهایی را میسازد که شما را هوشیار نگه میدارند.
اگر در بین روز احساس کسالت میکنید، میزان سروتونین بدنتان را با کمی کربوهیدرات ، مانند کمی میوه یا یک قطعه شکلات انرژی زا، افزایش دهید. همچنین مقدار زیادی آب بنوشید. گاهی میل زیاد به مواد قندی، نشانه کمبود آب است.

ورزش کنید

ورزش موجب سرعت گرفتن جریان خون و غذا رسانی به مغز میشود. مواد شیمیایی که در این هنگام به مغز میرسند، خلاقیت، سرعت عکس العمل و حافظه شما را تقویت میکنند. تحقیقات نشان داده است که افراد مختلف پس از انجام ۲۵ دقیقه حرکات ایروبیک (aerobic)، در آزمایش خلاقیت امتیاز بیشتری کسب میکنند و به همین ترتیب، افراد بی تحرک و سست، پس از مدتی پیاده روی توانستند با افزایش ۱۵ درصد حافظه، چند کار مختلف را در یک زمان به خوبی انجام دهند.

کمی ورزش مغزی انجام دهید

ورزش دادن به مغز بسیار مفید است. مغز خود را برای آموختن یک زبان جدید، یادگیری فوت و فنهای یک سرگرمی تازه و یا بحثهای دوستانه، به کار بیاندازید. این کار سیستم جریان خون را تحریک کرده و اتصالات سلولهای عصبی در مغز را تقویت میکند. استفاده از روشهای مختلف یادسپاری (حفظ کردن) هم، مغز را به فعالیت منظم وادار کرده و از کم شدن حافظه به دلیل کهولت، جلوگیری میکند.
دکتر رابرت گلدمن (Robert Goldman)، نویسنده کتاب ” Brain Fitness”، مطالعه کتب مشکل و چالش انگیز، حل کردن جدول و حتا شانه کردن مو و مسواک زدن به طور همزمان را تمرینهایی عالی برای مغز میداند.

مثبت اندیش باشید

بالاخره یک دهه تحقیق در آزمایشگاه W.M. Keck، در زمینه تصورات کاربردی و رفتارهای مغز، ثابت کرد که انتخاب افکار و احساسات خاص، میتواند به طور دائم شیوه کارکرد مغز را تغییر دهد. زمانی که شرکت کنندگان در این تحقیق، به عشق و محبت فکر میکردند، مغز شان به شکل مداری سالم و سریع به کار می افتاد.
بنابر این تحقیق، احساسات نقش بزرگی در کارایی ذهن دارند و تنها ده دقیقه احساس عشق و محبت موجب میشود که شخص باهوشتر و شادتر باشد.
منبع: pezeshkan.org

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 16:17  توسط سید صادق موسویان  | 
 
  بالا